به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد .......... دانته
در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی می مونند.
از بودن با اونا لذت می بری ولی با اونا به جایی نمی رسی
بی تقلب ترین امتحان، امتحان از خویش است.(بایزید بسطامی)
هر وقت خداوند بهت نعمتی داد، بگو: الحمدلله
هر وقت ناراحت شدی، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله
هر وقت رزقی ازت گرفته شد، بگو: استغفرالله
من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام.
زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم
دکتر شریعتی
بدنیا آمده ام که انسان باشم. همین! نه فرشته و نه حیوان ... یک انسان با همه نقص ها و قدرتهایش. بر آنم که همواره از انسان بودنم لذت ببرم و دفاع کنم. چیز کمی نیست
اگر در صحنه حق و باطل نیستی، اگر شاهد عصر خودت و شهید حق بر باطل نیستی، هر جا كه میخواهی باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ایستاده. هر دو یكیست! (دكتر علی شریعتی)
فقط پا برهنگان ریگی به كفش ندارند (اما اگر زمانی كفشدار شوند مطمئناً ریگی به كفش خواهند
داشت دوستي شوخي سرد آدمهاست
بازي شيرين گرگم به هواست
واسه كشتن غرور من و تو
دوستي توطئه ثانيه هاست
دوستان جدید پیدا کنید اما دوستان قدیمی را هم حفظ کنید، اینها نقره و آنها طلا هستند.
زبان استخوان ندارد ولی به راحتی استخوان میشکند.
انشام دوباره بیست بابای گلم!
موضوع (کسی که نیست) – بابای گلم-
دیشب زن همسایه به من گفت : یــتــیــم
معنای یتیم چیست ؟ بابای گلم !
غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی...
من نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم: درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی
غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
به نام خداوندی كه اشك را افرید تا سرزمین وداع اتش نگیرد ای مهربان وقتی كه خورشید به پیشواز شب می رود و صدای پای اخرین عابر در كوچه ها تهی می شود با كسی دیگر به یاری غم می روم و تو را با خاطرات دیرینت تنها می گذارم گریه كن گریه كن ای وارث شكوفایی باران من می روم تا با درد غریبی خویش غم غربت را از جدارهای دل عاشقان بزدایم ولی بدان كه نبض خاطراتم هر لحظه به یاد و نام تو می زند
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
« دکتر علی شریعتی »
من سکوت خویش را گم کرده ام
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من که خود افسانه می پرداختم
عاقبت افسانه مردم شدم
ای سکوت ای مادر فریادها
ساز جانم از تو پر آوازه بود
تا در آغوش تو راهی داشتم
چون شراب کهنه شعرم تازه بود
در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یاد ها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت ای مادر فریاد ها
گم شدم در این هیاهو گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من
گر سکوت خویش را می داشتم
زندگی پر بود از فریاد من
«فریدن مشیری»
در آن هنگامه جان خویش را سوخت
همه خکسترش را باد می برد
وجودش را جهان از یاد می برد
تو همچون آتشی ای عشق جانسوز
من آن دیوانه مرد آتش افروز
من آن دیوانه آتش پرستم
در این آتش خوشم تا زنده هستم
بزن آتش به عود استخوانم
که بوی عشق برخیزد ز جانم
خوشم با این چنین دیوانگی ها
که می خندم به آن فرزانگی
به غیر از مردن و از یاد رفتن
غباری گشتن و بر باد رفتن
در این عالم سرانجامی نداریم
چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم
لهیبی همچو آه تیره روزان
بساز ای عشق و جانم را بسوزان
بیا آتش بزن خکسترم کن
مسم در بوته هستیی زرم کن
(فریدون مشیری)

قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آن است و نه این
مهم نیست قشنگ باشی ،قشنگ اینه كه مهم باشی حتی برای یك نفر........
شریف ترین دلها دلی است كه اندیشه آزار كسان در آن نباشد
بیا قلب هایمان را با هم تقسیم کنیم نصفی از قلب تو برای من و نصفی از قلب من برای تو تا اگر روزی یکدیگر را دیدیم از روی قلب هایمان همدیگر را بشناسیم .
به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن
زندگی فرصت بس کوتاهیست...تا بدانیم که مرگ... آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاریست
دیروز...
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها...می چکد بر فرش خانه...باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟...نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک...که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد...کجای ذلتش زیباست؟!
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم. چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج.
ساربانا برگرد ساربانا بر خیز ساربانا چه کسی میداند نام یاری که غریبانه زما دور افتاد نام عصیان درخت نام رقص گل یخ در بوران نام معشوق خداست و جدا از غم و اندوه و بلاست ساربانا برسان پیغامم و بگو که دلم لک زده تا سر بنهم بر زانوت و بپرسم از تو دور از این شهر کدام ابادیست!!
زندگی گره ای نیست که در جست و جوی گشودن آن باشیم. زندگی واقیتی است که باید آن را تجربه کرد
در عشق توام نصیحت و پند چه شد ؟
زهراب چشیدم مرا قند چه شد ؟
گویند مرا که بند در پیش نهید
دیوانه دل است پام در بند چه شد ؟
(مولانا)
یک دروغ ممکن است دنیا را دور بزند و به سر جای اولش برگردد؛ ولی در همین مدت یک راست هنوز دارد بند کفشهای خود را میبندد تا حرکت کند. مارک تواین
هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد
انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .بنگر به طرف کدام یک می روی
دکتر شریعتی
هر روز من از روز پسین یاد کنم بر درد گنه هزار فریاد کنم از ترس گناه خود شوم غمگین باز از رحمت او خاطر خود شاد کنم
همچو شمعم به شبستان حرم یاد كنید
یا چو مرغم به گلستان ارم یاد كنید
روز شادی همه كس یاد كنند از یاران
یاری آن است كه ما را شب غم یاد كنید
چگونه فراموشت کنم تو را که مرا از خرابه های هرزگی به قصر سفید آرامش هدایتم کردی ................
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برایش شانه هایت را ارزانی کردی ...............
اگر انسان صادقی باشید چندین دوست دروغین و تعدادی دشمن واقعی پیدا خواهید كرد.با این وجود صادق باشید.
در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.
زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم!
حالت سوخته را سوخته دل داند و بس شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست?
زمین گستره ای ست ژرف برای فرو رفتن به منجلابی به عمق زمان
لبخند و اشك، دیرینه فریبی ست برای مخمور كردن آنانكه نیازمندشانیم شاید – تنسیب نیاز، به دوست داشتن–
نام ها، یادها، خاطره ها و خیال؛ افیونی ست برای فراموشی ِتداوم ِحركت به سوی زوال
ثانیه ها، دشنام مكرر هستی ست به بقا
ساعتها، مجالی برای جولان خشم و شهوت و معصیت هایی همیشگی تر از جاری تاریخ
گذر سالیان، معجونی ست از درد و رنجی كه ا نتهاش آمیخته ست به بوی تند كافور
تو رااز برگ گل هر چ ند دامن پاكتر باشد
مشو با ناكسان همدم كه صحبت را اثر باشد
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“!!
از مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید اینست كه گهگاه به شادمانی دوران كودكی برگردید
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
خدایا خونمون بوی بهشت میده... هنوز قالی خونمون بوی بهشت میده آخه مامان صبح تا شب روی این قالی راه میره.... خدایا منو هیچوقت از بهشتم دور نکن ...... آمــیــــــــــــــن
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد زدوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن بر من و باقی همه اوست
من از تمامی دوستانی که تو این مدت لطف کردن و به وبلاگ بنده سری زدن- کامنت گذاشتن و جویایه حال من شدن سپاسگذارم
راستش چنتا مشکل خیلی جدی برام پیش اومده که وقتشو ندارم به وبلاگم سر بزنم من برای مدتی میرم ولی دوباره برمی گردم.
اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي آپ نخواهد شد.

