قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آن است و نه این
مهم نیست قشنگ باشی ،قشنگ اینه كه مهم باشی حتی برای یك نفر........
شریف ترین دلها دلی است كه اندیشه آزار كسان در آن نباشد
بیا قلب هایمان را با هم تقسیم کنیم نصفی از قلب تو برای من و نصفی از قلب من برای تو تا اگر روزی یکدیگر را دیدیم از روی قلب هایمان همدیگر را بشناسیم .
به یک فرشته گفتم:برو و معشوقم که عاشقش هستم را ببوس!! فرشته رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده!! به فرشته گفتم: معشوق مرا بوسیدی؟! فرشته گفت: نه نشد !! به فرشته گفتم:چرا؟!فرشته مهربون گفت:دو فرشته هیچ وقت همدیگرو را نمی بوسن
زندگی فرصت بس کوتاهیست...تا بدانیم که مرگ... آخرین نقطه پرواز پرستو ها نیست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانیم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاریست
دیروز...
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه ...
و اما امروز...
باز باران بی ترانه... باز باران با تمام بی کسی های شبانه... می خورد بر مرد تنها...می چکد بر فرش خانه...باز می آید صدای چک چک غم...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده... نمی دانم...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟...نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند که آن کودک...که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد...کجای ذلتش زیباست؟!
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم. چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج.
ساربانا برگرد ساربانا بر خیز ساربانا چه کسی میداند نام یاری که غریبانه زما دور افتاد نام عصیان درخت نام رقص گل یخ در بوران نام معشوق خداست و جدا از غم و اندوه و بلاست ساربانا برسان پیغامم و بگو که دلم لک زده تا سر بنهم بر زانوت و بپرسم از تو دور از این شهر کدام ابادیست!!
زندگی گره ای نیست که در جست و جوی گشودن آن باشیم. زندگی واقیتی است که باید آن را تجربه کرد
در عشق توام نصیحت و پند چه شد ؟
زهراب چشیدم مرا قند چه شد ؟
گویند مرا که بند در پیش نهید
دیوانه دل است پام در بند چه شد ؟
(مولانا)
یک دروغ ممکن است دنیا را دور بزند و به سر جای اولش برگردد؛ ولی در همین مدت یک راست هنوز دارد بند کفشهای خود را میبندد تا حرکت کند. مارک تواین
هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد
انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .بنگر به طرف کدام یک می روی
دکتر شریعتی
هر روز من از روز پسین یاد کنم بر درد گنه هزار فریاد کنم از ترس گناه خود شوم غمگین باز از رحمت او خاطر خود شاد کنم
همچو شمعم به شبستان حرم یاد كنید
یا چو مرغم به گلستان ارم یاد كنید
روز شادی همه كس یاد كنند از یاران
یاری آن است كه ما را شب غم یاد كنید
چگونه فراموشت کنم تو را که مرا از خرابه های هرزگی به قصر سفید آرامش هدایتم کردی ................
آهو بره ای شدی که دوستی گرگ را پذیرفتی و برایش شانه هایت را ارزانی کردی ...............
اگر انسان صادقی باشید چندین دوست دروغین و تعدادی دشمن واقعی پیدا خواهید كرد.با این وجود صادق باشید.
در دشمنی دورنگی نیست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند.
زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم!
حالت سوخته را سوخته دل داند و بس شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست?
زمین گستره ای ست ژرف برای فرو رفتن به منجلابی به عمق زمان
لبخند و اشك، دیرینه فریبی ست برای مخمور كردن آنانكه نیازمندشانیم شاید – تنسیب نیاز، به دوست داشتن–
نام ها، یادها، خاطره ها و خیال؛ افیونی ست برای فراموشی ِتداوم ِحركت به سوی زوال
ثانیه ها، دشنام مكرر هستی ست به بقا
ساعتها، مجالی برای جولان خشم و شهوت و معصیت هایی همیشگی تر از جاری تاریخ
گذر سالیان، معجونی ست از درد و رنجی كه ا نتهاش آمیخته ست به بوی تند كافور
تو رااز برگ گل هر چ ند دامن پاكتر باشد
مشو با ناكسان همدم كه صحبت را اثر باشد
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“ دنیا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟...“!!
از مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید اینست كه گهگاه به شادمانی دوران كودكی برگردید
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست
خدایا خونمون بوی بهشت میده... هنوز قالی خونمون بوی بهشت میده آخه مامان صبح تا شب روی این قالی راه میره.... خدایا منو هیچوقت از بهشتم دور نکن ...... آمــیــــــــــــــن
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد زدوست
اجزای وجود من همه دوست گرفت
نامی است زمن بر من و باقی همه اوست
